|
15 - خوف از خدا يكى ديگر از ويژگيهاى حضرت فاطمه (سلام الله عليها)
وقتى كه آيه 43 و 44 سوره حجر نازل شد كه مى فرمايد:
و ان جهنم لموعدهم اجمعين ، لها سبعه ابواب لكل باب منهم جزء مقسوم .
و جهنم ميعاد گاه همه آنها (پيروان شيطان ) است ، كه براى آن هفت درب است ، و براى
هر درى گروهى (از پيروان شيطان تقسيم شده اند.
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) آنچنان دگرگون شد، كه قطرات اشك از چشمان مباركش
سرازير گشت ، و هيچ يك از اصحاب جرات اين را نكردند كه با آن حضرت سخن بگويند.
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) هر وقت فاطمه (عليهاالسلام ) را مى ديد خوشحال مى شد،
بعضى از اصحاب به خانه فاطمه (عليهاالسلام ) رفت ، ديد كه فاطمه (عليهاالسلام )
مشغول دستاس كردن جو در آسياب دستى منزل است و اين آيه را مى خواند: و ما عندالله
خير و ابقى : آنچه در نزد خدا است خير و بادوام تر است .
(25)
سلام كرد و جريان را به عرض فاطمه (عليهاالسلام ) رساند.
فاطمه (عليهاالسلام ) برخاست و با چادرى كه دوازده وصله از ليف خرما داشت از منزل
بيرون آمد، سلمان در راه ، فاطمه (عليهاالسلام ) را با آن چادر ديد، گريه كرد و گفت
: واحزناه دختران كسرى بايد بهترين لباسهاى ديباج و ابريشم را بپوشند، ولى فاطمه
(عليهاالسلام ) دختر پيامبر (صلى الله عليه وآله ) لباس وصله دار بپوشد.
فاطمه (عليهاالسلام ) بر پيامبر (صلى الله عليه وآله ) وارد شد و سلام كرد و عرض
كرد: اى رسول خدا سلمان از لباس من تعجب مى كند، سوگند به خدائى كهتو را به حق به
پيامبرى مبعوث نمود، من و على (عليه السلام ) در حدود پنج سال است جز پوست گوسفند
فرشى نداريم و همان پوست است كه شبها روى آن مى خوابيم و روزها علف روى آن براى
حيوانات مى ريزيم ، و متكاى ما از ليف خرما است .
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) به سلمان فرمود: اى سلمان ان ابنتى لفى الخيل السوابق
: دخترم از گروه پيشى گرفتگان به سوى الله است .
آنگاه فاطمه (عليهاالسلام ) عرض كرد: پدر جان فدايت گردم ، چه چيز تو را گريانده
است ؟ پيامبر (صلى الله عليه وآله ) دو آيه فوق را خواند كه جبرئيل نازل كرده است .
فاطمه تا آن دو آيه را شنيد، آنچنان از خوف خدا منقلب شد كه تعادلش به هم خورد و با
صورت بر زمين افتاد و مى گفت الويل ثم الويل لمن دخل النار : واى ، بازواى بر كسى
كه داخل جهنم مى شود.
اصحاب هر كدام وقتى دو آيه مذكور را شنيدند سخنى گفتند، على (عليه السلام ) فرمود:
كاش درندگان بيابان مرا قطعه قطعه مى كردند تا اين دو آيه را نمى شنيدم ، و كاش
مادرم مرا نزاده بود، سپس على (عليه السلام ) دستش را بر سرش نهاد و گريه كرد و مى
گفت : و ابعد سفراه واقله زاداه : واى از دورى سفر آخرت ، واى از كمى زاد و توشه ،
واى بر آنانكه در روز قيامت به سوى دوزخ روانه مى شوند، كسى از بيمارشان عيادت نمى
كند و از مجروحشان مداوا نمى نمايد و اسيرشان را آزاد نمى سازد، در ميان آتش مى
خورند و مى آشامند، در طبقه هاى دوزخ گردانيده مى شوند، بجاى لباسهاى خوب دنيا كه
مى پوشيدند، قطعه هاى آتش به آنها مى پوشانند، و پس از ازدواج با زنان در دنيا
همنشين شيطانها در آتش دوزخند.
(26)
ضمنا از داستان فوق خانه دارى و همسردارى فاطمه (عليهاالسلام ) رانيز دريافتيم كه
در سخت ترين شرائط با همسرش على (عليه السلام ) ساخت و كمك و بازوى شوهر بود، كه
خود على (عليه السلام ) مى فرمايد: زهراى اطهر (عليهاالسلام ) آن قدر كنار ديگ غذا
پخت كه رنگ لباسش (براثر حرارت آتش ) تغيير نمود.
(27)
|